تبليغاتX
حقيقت تلخه - عشق

حقيقت تلخه

عشق

در دل چگونه یاد تو میمیرد

 

یاد تو یاد عشق نخستین است

 

یاد تو آن خزان دل انگیزیست

 

کورا هزار جلوه ی رنگین است .

 

صدای تو ، لبخند دروغ و شادی برانگیز تو بود که مرا وا

 داشت که خیال خوشبختی را به گور فرستادم . جوانی

 و جاذبه تو بود که مرا بی امید و بیزار کرد ، اشکهای تو

 بود که مرا در صفای هر اشکی و هرگریه ای به تردید

 انداخت .

 

 

چه مهربان بودی ای یار ای یگانه

 

ترین یار

 

 

چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی

 

 

شب است و ماه می رقصد ستاره

 

 نقره می پاشد شقایق بوسه می

 

خواهد زلبهای هوس انگیز زنبق ها و

 

 من امشب تلخ می گریم .

 

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

 

 دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

 

میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم

 

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر.

 

 

شب لحظه ای به ساحل او بنشین

 

تارنج آشکارمرابینی

 

شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر

 

تا روح بیقرار مرا بینی

 

 

خمیده بر ژرفای تو سر بر زانو منم که

 

 ترسان سرود ستایش تو را می نالم

 

تنها به افتخار تو آزمند زندگی ، زندگی ،

 

زندگی ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:50  توسط m.n  |