عشق
در دل چگونه یاد تو میمیرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل انگیزیست
کورا هزار جلوه ی رنگین است .
صدای تو ، لبخند دروغ و شادی برانگیز تو بود که مرا وا
داشت که خیال خوشبختی را به گور فرستادم . جوانی
و جاذبه تو بود که مرا بی امید و بیزار کرد ، اشکهای تو
بود که مرا در صفای هر اشکی و هرگریه ای به تردید
انداخت .
چه مهربان بودی ای یار ای یگانه
ترین یار
چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی
شب است و ماه می رقصد ستاره
نقره می پاشد شقایق بوسه می
خواهد زلبهای هوس انگیز زنبق ها و
من امشب تلخ می گریم .
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر.
شب لحظه ای به ساحل او بنشین
تارنج آشکارمرابینی
شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر
تا روح بیقرار مرا بینی
خمیده بر ژرفای تو سر بر زانو منم که
ترسان سرود ستایش تو را می نالم
تنها به افتخار تو آزمند زندگی ، زندگی ،
زندگی ام.
