تبليغاتX
حقيقت تلخه

حقيقت تلخه

 

 

کوروش کبير

 

 

کوروش ( سيروس در انگليـسي، و کوروس در يوناني ) در تاريخ يکي از چهرهاي شاخص شناخته شده است.  موفـقـيت او در شکل گيري امپراطوري هخامنشي، نـتـيجه و آميزه اي از هوشياري و مهارتهاي او در ديـپـلماسي و نظامي گري؛ و همچـنـين خلق و خوي او و داشتن دانايي  و درايت کامل او از کشور بود.  ايرانـيان او را " پدر " ؛ و يونانـيان، با آنکه کوروش کشور آنها را گرفته بود، او را مانند يک مرد قانونگذار و قانون نگر مي ديدند؛ و يهوديان به او مانند يک روحاني مقدس احترام مي گذاشتـند.

آرمانها و ايده آل هاي او بسيار بالا بود؛ و به هيچ کس اجازه و حق قانونگذاري نمي داد مگر اينکه آن کس از لحاظ توانمندي از آنچه که دارد بالاتر باشد.  از لحاظ يک رئيـس و مدير و مجري، فراست و بـيـنش زيادي داشت، و خودش را يک شخص باهوش و معـقول نشان داده بود و در نـتـيجه ميتوانست راحتر از جهانگشايان گذشته قانون بگذارد.  

انسانـيـت او مساوي بود با آزادي با افتخار، که همين باعـث مي شد که او مردم را در يک سطح نگاه کند، که همين شخصيـت او باعـث شد که بقيه شاهان هم به او نگاه کرده و دنـباله رو او شوند. 

تاريخ حتي از اين هم فراتر رفتـه و به او لقب هايي مانند نابغـه، سياستمدار، مدير و رهبر تمام مردها، و اولين مُبلغ و متخصص در فن لشکر کشي و تدابـيـر جنگي داده است.  کوروش براستي و حقيـقـتاً که لياقت دريافت کلمه " کبـيـر " را دارد. 

کوروش کبـير بعـد از پـيروزي بر آستـياگ، آخرين پادشاه ماد، در 550 قبل از ميلاد به قدرت رسيد.  بعـد از چندين پـيروزي بر پادشاه ليدي ( ترکيه کنوني )، کروسيوس، در 546 قبل از ميلاد، و بعـد از موفـقـيت يک رشته عـمليات جنگي بر عـليه بابل در 539 قبل از ميلاد، کوروش بـنـياد يک امپراطوري عـظيم را گذاشت؛ که از درياي مديـترانه در غـرب شروع و تا شرق ايران، و از شمال از درياي سياه تا به کشورهاي عـربي بود. 

کوروش در سال 530 قبل از ميلاد در جنگي که در شمال شرقي امپراطوري اش داشت، کشته شد.  گزنـفون در نوشته هاي خود گفته : " او توانايي توسعـه دادن از ترس از خود را در قسمتي از دنـيا داشت، که همه را متحـير بکند، و هيچ کسي کاري که به زيان و ضرر او باشد انجام نمي دهد. تمام خواسته هاي مردم را که انگار به او الهام شده بود انجام مي داد و هر کسي آرزو داشت که در امپراطوري او زندگي کند ".  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 9:34  توسط m.n  | 

سلام

سلام به بر و بچی که وقتشون طلاست مخصوصا" نخبه های کشور . خوش اومدید و نظر یادتون نره . راستی من از الآن همون کسی نیستم که رزی 24 ساعت خدا رو بخاطر پسر نبودنش شکر می کنه . من گنجینه کلی حقایق تلخم . می خوام واسه یه بارم شده شوخی رو کلا" کنار بزارم .(خدا رحم کنه .)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 17:11  توسط m.n  | 

عشق

در دل چگونه یاد تو میمیرد

 

یاد تو یاد عشق نخستین است

 

یاد تو آن خزان دل انگیزیست

 

کورا هزار جلوه ی رنگین است .

 

صدای تو ، لبخند دروغ و شادی برانگیز تو بود که مرا وا

 داشت که خیال خوشبختی را به گور فرستادم . جوانی

 و جاذبه تو بود که مرا بی امید و بیزار کرد ، اشکهای تو

 بود که مرا در صفای هر اشکی و هرگریه ای به تردید

 انداخت .

 

 

چه مهربان بودی ای یار ای یگانه

 

ترین یار

 

 

چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی

 

 

شب است و ماه می رقصد ستاره

 

 نقره می پاشد شقایق بوسه می

 

خواهد زلبهای هوس انگیز زنبق ها و

 

 من امشب تلخ می گریم .

 

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

 

 دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

 

میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم

 

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر.

 

 

شب لحظه ای به ساحل او بنشین

 

تارنج آشکارمرابینی

 

شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر

 

تا روح بیقرار مرا بینی

 

 

خمیده بر ژرفای تو سر بر زانو منم که

 

 ترسان سرود ستایش تو را می نالم

 

تنها به افتخار تو آزمند زندگی ، زندگی ،

 

زندگی ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:50  توسط m.n  | 

اوج علاقه

 

عشق اوج علاقه و احساس است و هرگاه مبدا آن

 عواطف عالی انسانی باشد به روح شکوه ، شخصیت

 و عظمت می دهد و در چنین حال و هوایی محبوب

 برای انسان احترام و تقدس می یابد . این گونه عشق

ها قوای خفته را بیدار می کنند و نیروهای بسته شده را

 همانند شکافتن اتم ها آزاد می سازند . این گونه عشق

 ها استعدادهای حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد

 ، نفس را تکمیل می سازد و روح را از ناپاکی می

 رهاند . این گونه عشق ها کانون هستی انسان را تغییر

 می دهند ، الهام بخش و قهرمان ساز است و در تمامی

 حالات تکمیل کننده .

 

با طرد خودخواهی ، خودپسندی و غرور بگذار

عشق طبیعی در قلبت جوانه بزند .

 

از عشق الهام بگیر ،

 

اما بالاتر از هر چیز

 

بگذار صداقت بر تو حاکم باشد ، نه احساس.

 

چشم های آرام بندرت دوست میدارند اما وقتی عاشق

 میشوندآذرخشی از آنها بر میجهدهمچنانکه از گنج

 های طلا آنجا که اژدهایی از حریم عشق پاسداری

 میکند

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:48  توسط m.n  | 

دار

 

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای

 

مردمیست

 

که همچنان که تو را میبوسند

 

در ذهن خود طناب دار تو را میبافند

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:47  توسط m.n  | 

لبخند

لبخند زیباترین و ارزانترین آرایش یک چهره

 است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:47  توسط m.n  | 

سختترين

از سخت ترین کا رهای دنیا اینه که مجبور باشی واقعیات شیرینی رو از کسی مخفی کنی که خیلی دوستش داری و بدونی با ادامه کارت اون فرد رو از دست می دی .

از سخت ترین کارها اینه که ابرازعشق بکنی نسبت به کسی که ازش متنفری یا عشقت رو نسبت به کسی که دوستش داری پنهون کنی .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 16:15  توسط m.n  | 

صبا

 

آرزوی سلامتی و خوشبختی برای همتون در هر

 شرایط و در کنار کسانی که دوست دارید رو دارم .

مخصوصا" یه نفر امیدوارم در کنار عشقشون صبا

شاد و سلامت باشن و این که کار کوچیک من بتونه

 آینده خوبی رو در کنار هم براشون به ارمغان بیاره .

 همیشه دوستتون دارم .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 16:14  توسط m.n  | 

عشق

 

عشق با کلماتی ناعادلانه می میرد . بازبان تنفر و اتهام متقابل میسوزد و نابود می شود . با خشم و خشونت دو پاره می گردد . اما بعد از انفجار باز مقداری از بقایای آن باقی می ماند و مثل امیدی بی ثمر به قلب و روح می چسبد . و تا ابد زنده خواهد ماند .

به راستی عشق چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 16:13  توسط m.n  | 

حقیقت تلخ یعنی این وضع جامعه ، یعنی همین کسایی که به اسم اسلام تو جامعه چه کارهایی که نمی کنن . حقیقت تلخ یعنی آخوندی که تو شب احیا می گه تنها مشکل جامعه ما نگاه بد پسرها و حجاب دختر هاست و اگه این ها حل بشه تمام مشکلات جامعه حل میشه .حقیقت تلخ یعنی هیچ کسی حق بروز عقایدش رو تو مملکتی که دموکراسی توش حاکمه نداره. حقیقت تلخ یعنی این سمت هایی که اصلا" معلوم نیست از کجا اومدن ووظایفشون چیه توسط چه کسایی اشغال می شه ؟ حقیقت تلخ یعنی کسایی که ادعای خداپرستی می کنن و علی علی می گن ولی معلوم نیست دلارهای جیب هاشون از کجا اومده . حقیقت تلخ یعنی این که یکی از گرسنگی نفله بشه و هیچ کس به گوشه کلاهشم برنخوره . حقیقت تلخ یعنی اینکه یه کلاهبرداری که جرمش کاملا" روشن و ثابت شدس خیلی راحت اجازه خروج بکیره و اصلا" معلوم نشه کجا رفته . حقیقت تلخ یعنی شاهد خم شدن کمردور و بری هات ، متلاشی شدن چه خونواده هایی باشی و کاری نتونی بکنی. حقیقت تلخ یعنی این که نتونی موقعیت ها یی که کلی واسشون کلی زحمت کشیدی حفظ کنی . تلخ ترین حقیقت دنیا اینه که بفهمی واسه چه چیز بیخودی تمام دل خوشیها از دست دادی.

میتوان بر جای باقی ماند

پشت پرده اما کور اما کر

میتوان یک عمر زانو زد

باسری افکنده در پای ضریحی سرد

میتوان در گور مجهولی خدا را دید

میتوان با سکه ای ناچیز ایمان یافت

میتوان در حجره های مسجدی پوسید

چون زیارتنامه خوانی پیر

میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب

حاصلی پیوسته یکسان داشت

میتوان با هر فشار هرزه ی دستی

بی سبب فریاد کرد و گفت

((آه من بسیار خوشبختم .))

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 16:3  توسط m.n  |